این پوسته زیبا!

اولش با سلام و خوش وبش شروع میشه، بعد میگه عید مبارک، بعد اسمم رو میپرسه ،حتی نمیتونه درست تلفظش کنه میگه چه اسم قشنگی !این رو بدون استثنا همه عربهای بازاریاب میگن

بعد میگه این فرمی که فرستادم  رو امضا کن و بفرست، اسم مجله رو میپرسم میگه رئیست  تائید کرده،میگم اگر تائید شده بود لزومی به تائید من نداشت من باید بدونم تو کدوم مجله است، کلی میگردم تا اسم مجله رو توی فرم درخواست پیدا کنم،ریز یک گوشه نوشته شده میگه خیلی باهوشی!!!! میگم ما یا این مجله قرا ر داد نداریم میگه رئیست  تائید کرده تو فقط به عنوان حسابدار  مهر بزن ، دوباره براش توضیح میدم که باید با رئیسم صحبت کنم ،میگه تا الان هم وقت زیادی به ما داده!!!!!! ( انگار لطف کرده میخواد نبلیغ بگیره )کم کم صداش رو میبره یالا میگم منطورش از وقت اضافی چیه؟ ما اگر دلمون بخواد این تبلیغ رو قبول میکنیم ! میگه نه باید امضا کنی بفرستی ،میگم  باید تجدید نظر بشه توش،صداش رو میبره بالا که میخوام با رئیست صحبت کنم  میگم داد نزن،  الان نمیتونی صحبت کنی باهاش نمیدونم داره چی میگه که گوشی رو قطع میکنم...

 

این برخوردها  رو دفعه اول نیست که میبینم ،یک اسم بزرگ دولتی و یک اسم حاکم رو میگن و انتظار دارن این اسمها بگیردت! بعدا عادت میکنی و میفهمی یه روش بازاریابیه... حتی یکبار یکیشون گفت که برات مشکل درست میکنم! دوسالی میشه رفته مشکل درست کنه.. علتش هم اینه که عادت نکردن کسی بهشون نه بگه،فکر میکنن  همه چی با زور حل میشه. خیلی از ملیتها عموما در مقابل این جماعت مطیع کامل هستند.

 

این جامعه فقط لایه ظاهرش مدرنه،در باطن هیچ تغییر نکرده....

/ 1 نظر / 21 بازدید
علی

یکبار هم به مدت شش هفت ماه یکی به من زنگ میزد. با رئیسم هم که خیلی دندون گرد بود هی میگذاشتیمش سرکار.